خرید بک لینک

مشکل از منه. مشکل از منه که ناآروم و غمگینم. خونمون خیلی قشنگه. پنجره هاش مثل تابلو نقاشی میمونن. منظره های رو به رو طوری قشنگن که حتی من که تو تصور قشنگی ها حرف ندارم، تو خیالمم نمیدیدم. یه آشپزخونه ی خیلی با صفا داره با شیش تا چراغ قشنگ که از یه میله ی نقره ای رنگ افقی آویزونن. یه تخته سیاهم داره که روش گه گاهی شعر می نویسم. اگه مامان هی غر نمیزد که "گرد و خاک به پا شد و خونم کثیف شد"، هر روز چیز تازه ای روش مینوشتم. ولی چون حوصله ی بحث ندارم فقط هر از گاهی که حواسش نیست یا خونه نیست روش مینویسم. اتاقم همه چی داره. تخت، کمد، میز، کتابخونه. روی دیوار، عکس من وصدف، نقاشی باران، برچسبای سیاره ها و ستاره ها و شهاب سنگا. اون یکی اتاق که رو به جنوبه و وقتی آسمون صافه آفتاب میفته توش و آدمو یاد بچگیاش و مامان بزرگش میندازه. یه مامان خوب داره توش که گرچه اخلاقای خاص خودشو داره و زندگی کردن باهاش آسون نیست، ولی مهربونه و هر چی باشه مامان آدمه. آدم دلش بهش گرمه. یه بابایی که میره تو بالکنش سیگار میکشه و هی میگه صدای تلویزیونو کم کنید و با اینکه بیشتر وقتا تو دنیای خودشه، ولی همین که هست انگار هزار تا آدم اینجاست. و آخر سر از همه من دلتنگ که تو اتاقمم و صورتمو گرفتم تو دستام و اشک میریزم و حتی تو غصه خوردنمم نمیتونم آسوده خیال باشم چون همزمان میدونم که خوشبختی چیزی غیر از همین خونه و آدماش نیست و من فقط وقتی اینو خواهم فهمید که دیگه نداشته باشمشون. نمیدونم تو بچگیام احساس خوشبختی رو با چی اشتباه گرفتم، چه گره ای خورد به این احساسات که نتیجه ش شد این قلبی که منم. فقط میدونم که حالا که اینا رو گفتم حالم بهتره. نمیگم نمیخوام دیگه حالم بد باشه. آدمی برای تپیدن نوسان لازم داره. فقط میگم دوست دارم این حال خوبه رو بتونم غالب کنم. بذارمش پس زمینه م بشه. حالا اگرم یه روزی دلم گرفت، گرفت.

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 8:38

صفحه بندی