کتاب تموم شد
از این که اینجا هستن افرادی که کتاب رو خوندن بسیار سپاسگزارم...
چون آدم می تونه در مورد کتاب باهاشون حرف بزنه
حدودا ۱۲ ساعت طول کشید تا کتاب رو تموم کنم.
کتابش دوست داشتنی بود.
و خب منم دارم به حسرت هایی که داشتم نگاه می کنم...
از اول شروع کنم...
همه چیز برمی گرده به انتخاب رشته کذایی سال ۹۴
و عدم دقت توی انتخاب ها چون فکر می کردم دیگه تهش مهندسی پزشکی امیرکبیر رو میارم یا تهش می رم هوافضای خواجه نصیر...
بعدها ولی وقتی ارشد خوندم تو نانومواد، دیدم میم پزشکی چندان هم آرزوی من نبوده، هوافضای خواجه نصیر خیلی هم جذاب نبود و فکر این که هر روز پنج صبح بیدار بشی بری تهران پارس و برگردی، دیوانه کننده بود... به دلایلی، تهران پارس رو و خط آبی فرهنگ سرا رو دوست ندارم و برام یادآور خاطره ای ناخوشاینده... امیرکبیر، با وجود اساتید مزخرفش، بهترین جا برای من بود و حالا می بینم شریف هم نمی تونست دردی ازم دوا کنه. حتی اگه فیزیکش یا علوم کامپیوترش یا حتی آمارش رو می خوندم... اما خب شاید مشکلات رفت و آمدی نداشتم... شاید
اتفاقات اون سال ها برای رشدم لازم بود...
بعد ولی من فکر می کنم ارشد چرا موندم همین رشته؟ تو که می تونستی بری مدیریت و اقتصاد... بعدها ولی نانومواد و فیزیک کوانتوم خوندم و عاشقش شدم...
تو فکرم برم سراغ کوانتوم تو دکترا... می دونم سخته... ولی خب دوستش دارم...
موندم نانومواد تا به خودم بگم تو از پسش براومدی... اما حالا می رم یه شاخه دیگه چون می خوام سالم بمونم. من نمی خوام ماری کوری بشم. دوست ندارم کمردرد بگیرم.
زمانی تسلا رو دوست داشتم و بعدها دکتر حسابی... مهندس شدن اون موقع ها رویای من نبود... رویای اطرافیانم بود.
اما حالا من دوست دارم بیشتر در مورد particle in a box بخونم.
فکر کنم حالا کم کم از فاز مهندسی می رم تو فاز فیزیکدانی... کمی ترس دارم.
این حرف ها از سر جوگیری نیستند...واقعا دلم می خواد...
برچسب:
نویسنده: سام حسینی