اومدم خونه سحر ... خیلی احساس راحتی دارم می خواستم برم خونه ولی خسته بودم نشد بعدش سحر زنگ زد گفت بیا بریم خونه ما و منم اومدم... اینجوری بهتره... تو این ۸ سال، عموم یه بار زنگ نزده بگه فاطمه بیا خونه ما... من هم خیلی اصرار نکردم راستش و نشده سرزده بخوام برم... و لذا همین مدلی شده... اما سحر که هست، من حس خوبی دارم خیلی خوب رمز شماره ملیم
برچسب:
نویسنده: سام حسینی